پروفایل کاربر
آرشیو وبلاگ
صفحات
مطالب اخیر
موضوعات وبلاگ
نویسندگان
لینکستان
خرده ریزها
سلامی از تو بر من
خدای من ای همه زیبایی ، امروز یک مطلب خیلی زیبا خوندم که با ذکر منبع نسخه برداشتم و اینجا میارمش:
بخوان ما را منم پروردگارت خالقت از ذره ای نا چیز صدایم کن مرا آموزگار قادر خود را قلم را،علم را،من هدیه ات کردم بخوان ما را منم معشوق زیبایت منم نزدیک تر از تو به تو اینک صدایم کن رها کن غیر ما را،سوی ما باز آ منم پروردگار پاک بی همتا منم زیبا،که زیبا بنده ام را دوست می دارم تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید تو را در بیکران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم کرد بساط روزی خود را به من بسپار رها کن غصه ی یک لقمه آب و نان فردا را تو راه بندگی طی کن عزیزا،من خدایی خوب می دانم تو دعوت کن مرا بر خود به اشکی،یا خدایی،میهمانم کن که من چشمان اشک آلودهات را دوست می دارم طلب کن خالق خود را بجو ما را تو خواهی یافت که عاشق می شوی بر ما و عاشق می شوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم آهسته می گویم،خدایی عالمی دارد قسم بر عاشقان پاک با ایمان قسم بر اسب های خسته در میدان تو را در بهترین اوقات آوردم قسم بر عصر روشن تکیه کن بر من قسم بر روز،هنگامی که عالم را بگیرد نور قسم بر اختران روشن،اما دور رهایت من نخواهم کرد بخوان ما را که می گوید که تو خواندن نمی دانی؟ تو بگشا لب تو غیر از ما،خدای دیگری داری؟ رها کن غیر ما را آشتی کن با خدای خود تو غیر از ما چه می جویی؟ تو با هر کس به جز با ما،چه می گویی؟ و تو بی من چه داری؟هیچ! بگو با ما چه کم داری عزیزم،هیچ!! هزاران کهکشان و کوه و دریا را و خورشید و گیاه و نور و هستی را برای جلوه ی خود آفریدم من ولی وقتی تورا من آفریدم بر خود احسنت می گفتم تویی زیباتر از خورشید زیبایم تویی والاترین مهمان دنیایم که دنیا بی تو،چیزی چون تورا،کم داشت تو ای محبوب ترین مهمان دنیایم نمی خوانی چرا ما را؟؟ مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟ هزاران توبه ات راگرچه بشکستی ببینم،من تو را از درگهم راندم؟ اگر در روزگار سختیت خواندی مرا اما به روز شادیت،یک لحظه هم یادم نمی کردی به رویت بنده ی من،هیچ آوردم؟؟ که می ترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور آن نامهربان معبود آن مخلوق خود را این منم پروردگار مهربانت،خالقت اینک صدایم کن مرا،باقطره اشکی به پیش آور دو دست خالی خود را با زبان بسته ات کاری ندارم لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم غریب این زمین خاکیم آیا عزیزم حاجتی داری؟ تو ای از ما کنون برگشته ای،اما کلام آشتی را تو نمی دانی ببینم چشم های خیست آیا،گفته ای دارند؟ بخوان ما را بگردان قبله ات را سوی ما اینک وضویی کن خجالت می کشی از من بگو،جز من،کس دیگر نمی فهمد به نجوایی صدایم کن بدان آغوش من باز است برای درک آغوشم شروع کن،یک قدم با تو تمام گام های مانده اش با من
منبع:http://sheytoon-bala.blogfa.com/
به نام تو
خدای من سلام.
امروز صبح که سر کار بودم با خودم گفتم خدایا میدونم که بی دلیل نیست که ما خاک میخوریم ، گرما میخوریم از وضع کارمون رضایت کامل نداریم ولی دوست دارم حکمتشو بدونم.
درسته که منو شرمنده کردی ولی خیلی قشنگ جوابمو دادی. بعد از ظهر که بر میگشتم تا پیرمرد و پیرزنو دیدم که دوتا بچه رو سواری گاری ۴ چرخ کرده بودند و بدون پناه هیچ سایه ای با گرمای بالای ۵٠ درجه ای خوزستان و وسط گرد و خاک دنبال ضایعات آهن میگشتند فهمیدم که این پاسخ سوالمه.
اولآ که هنوز جوونم ، ثانیآ خانواده من
توی خونه و زیر کولر نشستند، ثالثآ کار من به این سختی نیست ، رابعآ حقوقی که میگیرم مطمئنآ بیشتر از درامد اونهاست، خامسآ...
هر چه بیشتر فکر میکردم بیشتر خجالت زده میشدم. درسته که هر کسی تا میتونه باید سعی کنه که پیشرفت کنه ولی نباید لطف تو رو فراموش میکردم. این همه به ما نعمت دادی ، نمیبینیم و سراغ چیزهایی میگردیم که به ما ندادی فارغ از اینکه به درد ما میخوره یا نه ، به صلاح ما هست یا نه .
آرزو کردم که ای کاش پولدار بودم ومیتونستم به اون خانوده کمک میکردم اما باز هم شکرت که فهمیدم دوباره سراغ چیزیو گرفتم که تو صلاح دیدی نداشته باشم.
خدایم، هزار بار شکر برای جوابی که به من دادی و برای باقی نعمتهات نمیتونم به اندازه کافی شکر گذار باشم....
خودت نگهدارم باش
خدایم سلام.
این اولین نامه رو به نام تو و برای تو مینویسم. مهربون من، همیشه دوست داشتم با تو حرف بزنم ، برایت نامه بنویسم و با تو درد دل کنم. هر چند گهگاهی چند خط مینوشتم ولی هیچ وقت نوشته هامو یه جا جمع نکردم. ازین به بعد اینجا مینویسم.
معبودم، میدونم که تو نیازی به نوشتن من نداری و از دل من کاملا باخبری، ولی من به این کار محتاجم.
معشوقم، همیشه با خودم فکر میکردم و به خودم میگفتم عشق یعنی چی؟ دوست داشتن چیه؟ وقتی بچه بودم پدر و مادرمو خیلی دوست داشتم اما تو دلم یه جای خالی بود که احساس میکردم باید پر بشه. سعی کردم با دوستام و هم سن و سالام پر کنم ولی باز هم نشد. بزرگتر که شدم فکر میکردم اینجا جای یه دختر باید باشه به همین دلیل عاشق شدم ، ازدواج کردم ، پدر شدم .... هنوز هم جای عشق خالی بود. عشق به پدر و مادر، عشق به دوستان عشق به ورزش عشق به همسر عشق به فرزندو... . هرچی بیشتر عشق میورزیدم ، نیازم به برطرف کردن این خلا بیشتر میشد، تا اینکه فهمیدم اینجا جای تو و غیر از تو هیچ کسی نمیتونه اونو پر کنه.
دوستت دارم و جای تو رو به هیچ شخص یا چیزی نمیدهم. تو نگهدارم باش.
به نام حضرت دوست
سلام.
به وبلاگ خودتون خوش اومدید.
اینجا هرکسی هرچی دل تنگش میخواد میتونه به بهترین دوستش بنویسه. اما خواهش میکنم کسی نامه سیاسی ننویسه و به هیچ دین و مذهبی توهین نکنه.